نویسنده وبلاگ ابراهیم حقیقی ابراهیم حقیقی
آرشیو وبلاگ
      امــــور فرهنگی (مقاله و نوشته هایی در حوزه علوم اجتماعی)
تعریف فرهنگ نویسنده: ابراهیم حقیقی - ۱۳۸٩/٧/٢٥

تعریف فرهنگ
برای فرهنگ تعریف های متعددی وجود دارد.
ولی این تعریف ها آنقدر فاصله ی کم از یک دیگر دارند که به ندرت می شود تفاوت های آن ها را به سادگی فهمید
فرهنگ در جوامع مختلف با لغات و زبان های مختلف معانی نردیک به هم را داشته اند .
در زبان فارسی فرهنگ در کتاب فرهنگ جهانگیری چند معنی دارد.
1ـ فرهنگ به معنی دانش
2ـ فرهنگ به معنی ادب
3ـ فرهنگ به معنی عقل
4ـ فرهنگ به معنی کتابی را که مشتمل بر لغات فارسی است
5ـ فرهنگ به معنی شاخ درختی را گویند که آن را  بخوابانند و  خاک در زیر ان ریزند تا بیخ بگیرد و بعد از آن آن را کنده به جای دیگر نهال کنند.
در برهان قاطع : که یکی از کتاب های قدیمی است .
فرهنگ علم و دانش و عقل و ادب و بزرگی و سنجیدگی  و کتاب لغت فارسی و نام مادر کیکاوس است و شاخ درختی را که خوابانیده و از جای دیگر سر برآورد.
فرهنگ یک معنای واحد ندارد و دارای وجوه متعددی است از کشاورزی گرفته تا ادب و عقل و... را شامل می شود و حتی کتاب را شامل می شود و کتاب فرهنگ کتابی است که تمامی لغات را در بر می گیرد . پس فرهنگ یعنی کیان و موجودیت یک ملت.
فرهنگ دارای وجوه مختلف است از کشاورزی و تکثیر و تولید کشاورزی گرفته تا به ادب و عقل و بزرگی و...
در زبان های دیگر هم فرهنگ همین وضعیت را دارد.
در دهخدا : شاخه های درختی که آن را بخوابانند و خاک به زیر و روی آن ریخته وقتی شاخه ریشه کرد آن را بریده و در جای دیگر بکارند.
کلمه الثقافه به معنی : پیروزی – تیزهوشی و مهارت می باشد و به معنی استعداد فراگیری علوم و صنایع و ادبیات گفته می شود در اینجا هم به وجوه متعدد الثقافه با فرهنگ پی می بریم. در همه این وجوه چه زبان فارسی  و عربی می بینیم یک تعالی و پیشرفت در بر دارد. در فرانسه culture از کلمه لاتین cultra گرفته شده و به معنی بارور  کرد ن زمین است در جهت حاصلخیز کردن و کاشتن گیاه است . در کتاب لاروس (کتاب لغت فرانسه ) آن را می توان پیدا کرد.
در زبان آلمانی به معنی پرورش باکتری ها و موجودات زنده بر روی زمینه غذایی تهیه شده است (در لغت نامه دودن )
در زبان روسی (culture) یعنی تعیین تأثیر انسان بر طبیعت و مشخص کردن     دستاوردها و عوامل این دستاوردها ، بکارگرفته شده است (کتاب دایره المعارف کنستانتینوف )
جامع همه این معانی
کاشتن – استعداد – کاشتن برای زراعت و زندگی دامی – کاشتن استعداد زراعت و استعداد برای زندگی دامه – تا رسیدن به مجموعه یک زندگی فکری ، هنری و در مجموع به یک زندگی ظریف شده و تلطیف شده پا گذاشتن.
تعاریف فرهنگ
درآمدی بر جامعه شناسی
کوئن
« فرهنگ را می توان به عنوان مجموع ویژگی های رفتاری و عقیدتی اکتسابی اعضای یک جامعه خاص تعریف کرد. واژه تعیین کننده در این تعریف ها همان واژه ی  اکتسابی است که فرهنگ را از رفتاری که نتیجه وراثت زیست شناختی است متفاوت می سازد.
تایلر مردم شناس انگلیسی می گوید:
برای بیان یک مجموعه تکامل یافته ای از عقاید و چیزهایی که براثر تجربه های تاریخی یک ملت بدست آورده است.
علمای مردم شناسی آمریکایی در 1910 واژه فرهنگ را عبارت از :
خصیصه های مختص قومیت های جوامع بکار گرفته اند.
بندیکت از مردم شناسان معروف آمریکایی در 1930 فرهنگ را به عنوان : الگوی تفکر و انجام دادن فعالیت های فردی نام می برد . جند سال بعد از بندیکت فرهنگ به جهت شیوه برخورد متمایز انسان با محیط تعریف شده که انسان با محیط چگونه برخورد می کند تا محیط را در جهت اهداف و آرزوهایش بکار گیرد.
نظری از تایلر در باره فرهنگ « همه ی آن دسته از عقاید و افکار که دربرگیرنده دانش ، عقیده ، هنر، اخلاق ، قانون ، عادت و هر قابلیت یا عادتی که بشر به عنوان عضوی از جامعه برای خود کسب کرده باشد فرهنگ نام دارد».
در دایره المعارف دودِن در تعریف فرهنگ 5 جزء مشخص می شود.
1.    مجموع مظاهر زندگی فکری و هنری
2.    شکل زندگی ظریف
3.    پرورش باکتری ها و موجودات زنده بر روی زمینه ی مواد غذایی
4.    کاشتن و رسیدگی کردن زمین زراعتی
5.    گروه جدید پرورش داده شده از زندگی حیوانی یا گیاهی
فرهنگ واژه ای است که دانشمندان علوم اجتماعی بر همه¬ی طرق زندگی اطلاق می کنند در مکالمات روزمره معمولی از فرهنگ فعالیت هایی مانند هنر ، ادبیات و موسیقی را مراد می کنند. اما به نظر دانشمندان علوم اجتماعی فرهنگ مردم دربرگیرنده¬ی همه¬ی اندیشه ها و تمتم تصورات ذهنی و کل روش های انجام کارهایی است که گروهی آنرا ایجاد کرده باشند بنابراین هنرها ، باورها ، عقاید ، عادات ، ابداعات اختراعات ، زبان ، تکنولوژی ، رسوم و ... همه فرهنگ هستند.
تعریف آقای محمد تقی جعفری(فرهنگ پیشرو):
فرهنگ عبارتست از کیفیت یا شیوه ی بایسته و یا شایسته برای آندسته از فعالیت های حیات مادی و معنوی انسان ها که مستند به طرز تعقل سلیم و احساسات تصعید شده ی آنان در حیات معقول تکاملی است.
 به نظر ایشان فرهنگ اولاً یک امر کیفی است . یک شیوه از نوع کیفیت است.
لذا فرهنگ در نظر آقای جعفری یک امر کیفی است که ناظر به فعالیت های حیاتی است خواه مادی یا معنوی به عبارت دیگر تکنولوژی هم زیر چتر آن قرار می گیرد.
وی یک مسئله دیگر را به کیفیت اضافه می کند و  آن استناد به عقل سلیم است و کیفیت را معنا می کند که کیفیت یعنی چه ؟ یعنی کیفیت مورد نظر وی دو شاخه یا برآیند دارد که عبارت : 1ـ تعقل و تفکر سلیم 2ـ احساسات تصعید شده (احساساتی که صعودی باشد و رو به صعود داشته باشد یعنی احساساتی که قبلاً تحت تأثیر شیوه هایی و امکاناتی رو به صعود باشند)
حیات معقول تکاملی چیزی جز نتیجه عقل سلیم و احساسات تصعید شده نیست . چون تکامل نتیجه ترکیب عقل و احساسات است . تکامل از هر کدام از این ها به تنهایی به دست نمی آید بلکه در نتیجه ترکیب این دو تکامل می تواند ایجاد شود که البته بسته به نوع و چگونگی ترکیب دارد.
بدین ترتیب فرهنگ در تمام تعاریف یک امر کیفی است و آقای جعفری نوعی معانی دینی و عرفانی را هم به این تعریف اضافه کرده است.
در تعریف کوهن در کتاب درآمدی بر جامعه شناسی در تعریف فرهنگ عقاید و رفتار و ارزش های اکتسابی را تأکید دارد.
چون عده ای فرهنگ را امری ذاتی بشر دانسته و فرهنگ را ناظر می کنند بر هنر و زیباشناسی – اینجاست که فرهنگ نوعی امری فطری می دانند جای بحث است چون تحقیقات در مورد زیبا شناسی مسائل نوی را مطرح کرده است و عده ای گفته اند انسان بخاطر میل به زیبایی زندگی می کند و حتی غذا  و لباس و مسکن و هدف نیستند و ابزاری هستند در اختیار هدفی دیگر چون هدف زیبایی است. با چنین استدلالی مسئله اکتسابی کوهن صحیح به نظر می رسد مخصوصاً وقتی فرهنگ را نزدیک می کنیم به تعریف شیوه ها و روش زندگی کردن به رفتارها و الگوها مربوط می کنیم انسان در تمام تظاهرات فرهنگی از نظر اجتماعی و عرف و آداب و رسوم و نوع روابط متفپقابل و شیوه خوردن و آشامیدن در این جا مسئله اکتسابی است . یعنی هر قدر فرهنگ پذیری عمیق تر باشد و منظم باشد امر فرهنگی یک جریان و یک روان شفاف و همه گیر و عمیق را دارد. در تعریف کوهن فرهنگ یک فعل و انفعال اجتماعی است (فرهنگ پذیری ،    شدن در تمام برنامه ریزی و توسعه و رکود ) را شامل می شود . تعریف آقای جعفری حیات معقول تکاملی و یا احساسات تصعید شده در حقیقت بحث هنر  و زیبایی شناختی و متافیزیکی زندگی انسان را در بر دارد علت اینکه از مسائل فرهنگی صحبت می کنیم این است که هر جنبه ی آن بار فرهنگی زیباشناختی دارد. غذا خوردن لباس پوشیدن و...
در فرهنگ عنصر زیبایی شناختی در آن نفوذ کرده و ریشه دوانده است. ما امر اجتماعی خالص هرگز نداریم.
اگوست کنت در اواخر قرن 19 سعی کرد با علمی کردن جامعه شناسی این قضیه هنری را که بنوعی در فلسفه و... ظهور پیدا کرده بود خواست این را کنار بگذارد و با ایستایی و پویایی جامعه مطرح می کند . یا دورکیم مسئله اشیاء اجتماعی را مطرح می کند و جنبه ی شیئی بودن اشیاء را مطرح می کردند و هدف آن ها این بود که جنبه ی فرهنگی را از مسائل اجتماعی جدا کنند . هنر و زیبایی شناسی در صفت و تکنولوژی و... وجود دارد و رسوخ کرده است و امور اجتماعی پوشیده و آغشته است از ریشه های فرهنگی. هر جا یک امر فرهنگی هست امر اجتماعی با آن هست و هر جا امری اجتماعی هست فرهنگ هم هست و نمی توان بسادگی آن ها را از هم جدا کرد «فرهنگ تا جایی که مربوط به زیبایی و زیبا شناختی  و هنر است جنبه ی غریزی و فطری دارد و بقیه هم جنبه ی اکتسابی.»

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر یک پیشنهاد::برقراری حقوق برای مادران غیرشاغل چهار سفارش خداوند به حضرت موسی راهکارهایی برای بحران کم آبی در منطقه خطر رواج تملق و چاپلوسی اصطلاحات علوم اجتماعی موضع غرب در برابر فرهنگ اسلامی مهمترین نیاز جامعه ی ما در عرصه فرهنگ ارتباط فرهنگی مهمترین مبارزه ی آینده وحدت فرهنگی جوامع جامعه شناسی فرهنگ ها
کلمات کلیدی وبلاگ فرهنگ (۱۱) تعاونی های سنتی خانیک (٥) انقلاب (٢) جامعه (٢) پیشنهاد (۱) قانون اساسی (۱) جهان (۱) حقوق شهروندی (۱) تحول (۱) وحدت (۱) تعاون (۱) یونان (۱) سرکوب (۱) کم آبی (۱) قبل از اسلام (۱) کارکرد (۱) خانواده ایران (۱) تحول خانواده (۱) تعاونی های سنتی (۱) پول اندازی (۱) سیاست (۱) اسلام (۱) غرب (۱) اروپا (۱) فناوری اطلاعات (۱) چَرخوک کُنی (۱) گمار (۱) تعاونیهای سنتی خانیک (۱) مهو (۱) همشیری (۱) هیزمی (۱) غریزه آزادی (۱) ارتباط فرهنگی (۱) اصطلاحات علوم اجتماعی (۱) تملق و تمجید (۱)
دوستان من چراغ راه :وصایای شهدا وب سایت خانیک پایگاه مقاومت بسیج خانیک مرکز تربیت معلم بنت الهدی صدر فردوس